نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای

جز سفر در دل نمی گردد مرا اندیشه ای

فارغ از ملک سلیمانم که از روشندلی

در نظر دارم پریزادی ز هر اندیشه ای

گلعذاران می ربایندم ز دست یکدگر

جز نظربازی ندارم همچو شبنم پیشه ای

گر نسازم کار عشق از ناتمامی ها تمام

کار خود را می کنم آخر تمام از تیشه ای

گرچه از خط دور حسن او به آخرها رسید

چون تنک ظرفان مرا کافی بود ته شیشه ای

سنگ را هر چند می سازم به آه گرم نرم

در دل سخت تو نتوانم دواندن ریشه ای

تلخی عالم مرا صائب شراب تلخ بود

گر درین وحشت سرا می بود عاشق پیشه ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و اندیشه‌های عمیق شاعر است. شاعر از نبودن ریشه‌اش در دنیای مادی صحبت می‌کند و اظهار می‌کند که تنها سفر در دل و عشق برایش مهم است. او از دلبستگی و زیبایی‌ها صحبت می‌کند و عشق را به عنوان نیرویی سازنده و تمام‌کننده می‌بیند. با وجود سختی‌ها و تلخی‌های زندگی، او به عشق و جاذبه‌های آن بسیار اهمیت می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند بر دل سختی‌ها غلبه کند. احساس تنهایی و جستجو برای عشق در دنیای وحشتناک، از دیگر مضامین اصلی این شعر است.