نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی به غمزه جان‌سوز برق مذهب‌ها

به خنده شکرین نوبهار مشرب‌ها

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی

هنوز می‌پرد از شوق چشم کوکب‌ها

سبکروان به نهانخانه عدم رفتند

بر آستانه چو نعلین مانده قالب‌ها

نه روز اختر سیار ترک ما گیرند

نه شب به خواب روند این پرنده عقرب‌ها

ازان به تیرگی شب خوشم که مجنون را

سیاه خیمه لیلی بود دل شب‌ها

گذشتم از سر مطلب، تمام شد مطلب

حجاب چهره مقصود بوده مطلب‌ها

بیا به عالم آسودگان خاک و ببین

ز دستبرد اجل پی بریده مرکب‌ها

فتاد تا به ره طرز مولوی صائب

سپند شعله فکرش شده است کوکب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و دل‌انگیزی عشق و زندگی اشاره می‌کند. او از تاثیر چشمان معشوق و لحظات شاد زندگی سخن می‌گوید و به جذابیت خواب و خیال عشق نیز اشاره می‌کند. شاعر با ابراز حسرت بر رفتن سبک‌روان و یادآوری عشق مجنون و لیلی، به عمق احساسات انسانی می‌پردازد. در نهایت، این شعر به یک نوع درک بالاتر از زندگی و عشق می‌رسد و به دنیای آرامش و آسودگی دعوت می‌کند.