غزل شمارهٔ ۶۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مُهرِ خاموشی کند کوتهزبان تقریر را
این سپر دندانه میسازد دمِ شمشیر را
قامتِ خَم، نفس را هموار نتوانست کرد
از کجی، زورِ کمان بیرون نیارد تیر را
شد زبانِ شُکر از سودای او رگ در تنم
نیست از زندانِ یوسف شکوهای زنجیر را
از سفیدی دیدهٔ یعقوب شد صبحِ امید
منزلی جز قصرشیرین نیست جویِ شیر را
در به دستآوردنِ زلفش مرا تقصیر نیست
این رهِ خوابیده کوته میکند شبگیر را
شیرمردان را نمیباشد به زینت التفات
نیست غیر از خون نگاری دست و پای شیر را
با علایق برنمیآیی، مجرّد شو که نیست
غیر عریانی علاج این خارِ دامنگیر را
تیرِ کج صائب همان بهتر که باشد در کمان
از جگر بیرون میاور آهِ بیتأثیر را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی چون عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر به بیان احساسات خود در مواجهه با عشق و مشکلات ناشی از آن میپردازد. او اشاره میکند که زبانش طعم تلخ عشق را چشیده و به دلیل این عشق دردی عمیق را متحمل شده است. شاعر به ناتوانی در بیان احساسات و بیان زیباییهای محبوبهاش اشاره دارد و از سختیهایی که در این مسیر وجود دارد، سخن میگوید. او تأکید میکند که عشق و احساسات نمیتوانند همیشه به راحتی بیان شوند و گاهی با مشکلات و دردهای بزرگ همراهاند. در نهایت، شعر احساساتی عمیق و سنگین را در مورد عشق و مسائلی که از آن ناشی میشود، به تصویر میکشد.