نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غم حساب ندارم ز میْ‌پرستی‌ها

که نیست قابل تعبیر، خواب مستی‌ها

به قدر آنچه شوی پست، سربلند شوی

گرفته‌ایم عیار بلند و پستی‌ها

نسیم جاذبه‌ای پیش راه ما بفرست

که گشت سد ره ما غبار هستی‌ها

که می‌کند سر زلف حواس ما را جمع؟

به غیر بی‌خودی عشق و خواب مستی‌ها

بگیر سر خط عبرت ز قطع زلف ایاز

کشیده دار عنان درازدستی‌ها

به وصل او نرسیدم ز مفلسی صائب

سیاه در دو جهان روی تنگدستی‌ها!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مسأله غم و اندوه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نمی‌تواند غم و درد ناشی از می‌پرستی و مستی را به خوبی توصیف کند. او می‌گوید که هرچه بیشتر خود را پایین بیاوری، به همان اندازه بالا خواهی رفت و برعکس، اهمیت اصول اخلاقی را یادآور می‌شود. همچنین، از ناتوانی در رسیدن به وصال معشوق به دلیل مشکلات مالی و دنیوی سخن می‌گوید و در نهایت، به تنگناها و سختی‌های زندگی خود اشاره می‌کند.