غزل شمارهٔ ۶۷۲۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به کی دل را سیاه از نعمت الوان کنی؟
چند در زنگار این آیینه را پنهان کنی؟
کشتی از دریای خون سالم به ساحل برده ای
صلح اگر بانان خشک از نعمت الوان کنی
می توانی خرمنی اندوخت از هر دانه ای
خرده خود صرف اگر در راه درویشان کنی
سرنمی پیچد ز فرمان تو گوی آفتاب
از عبادت قامت خود را اگر چوگان کنی
عاشقان خون از برای گریه کردن می خورند
تو ستمگر می خوری خون تا لبی خندان کنی
از عزیزی می شوی فرمانروای ملک مصر
صبر اگر بر چاه و زندان چون مه کنعان کنی
جوهر ذاتی ترا چون تیغ می گردد لباس
از لباس عاریت خود را اگر عریان کنی
چند از تیغ شهادت جان خود داری دریغ؟
تا به کی ضبط نفس در چشمه حیوان کنی؟
می شود از کیمیای صبر درمان دردها
چند صائب درد خودآلوده درمان کنی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعات عمیق انسانی مانند عشق، ظلم، و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که دیگر از نعمتهای زندگی غافل نشود و به دلی پاک و سرشار از عشق و محبت روی آورد. او به دو نکته اشاره میکند: یکی اینکه نباید در راه خلاف عمل کرد و به دیگران آسیب رساند، و دیگری اینکه با صبر و بردباری میتوان بر دردها و مشکلات غلبه کرد. همچنین به پذیرفتن واقعیتها و خودشناسی تأکید میکند. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد که به جای زندانی کردن خود در محدودیتها، به آزادی و رشد درونی بپردازد.