نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی

سرمپیچ از ترک سر تا صاحب افسر شوی

هستی هر کس درین دیوان به قدر نیستی است

فرد باطل شو اگر خواهی که سردفتر شوی

سهل باشد قلب دشمن را پریشان ساختن

خویش را بشکن اگر خواهی که سرلشکر شوی

برق را پهلوی لاغر کهربای خرمن است

غم مخور ز اندیشه روزی اگر لاغر شوی

خاطر از وضع مکرر زود درهم می شود

یک دو ساغر نوش کن تا عالم دیگر شوی

تا نریزی آب نومیدی بر آتش حرص را

تشنه می میری اگر سرچشمه کوثر شوی

مرد عشقی بر سر بازار رسوایی برآی

تا به کی از پرده ناموس در چادر شوی؟

مهر خاموشی اگر صائب کنی نقش نگین

محرم اسرار مستان چون لب ساغر شوی

این جواب آن غزل صائب که یاران گفته اند

مگذر از بیگانگی هر چند محرمتر شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به موضوعاتی چون صبر، تلاش، عشق و خودشناسی می‌پردازد. شاعر توصیه می‌کند که انسان باید در برابر مشکلات و چالش‌ها صبر کند تا به مقام والایی برسد. او به تلاش برای بهبود خود و شکستن محدودیت‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که برای رسیدن به موفقیت باید اول به درون خود نگاهی بیندازیم. همچنین، شاعر بر اهمیت عشق و بی‌پرده بودن تاکید می‌کند و از این می‌گوید که فقط با پذیرش واقعیت‌های زندگی می‌توان به کمال رسید. در نهایت، یکی از پیام‌ها این است که باید از ترس‌ها و دلنگرانی‌ها عبور کرد تا به آزادی و روشنایی برسیم.