نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی

چون به کار حق رسی امروز را فردا کنی

دست خود از چرک دنیا گر توانی پاک شست

دست در یک کاسه با خورشید چون عیسی کنی

سنبل و ریحان شود در خوابگاه نیستی

آنچه از انفاس صرف آه در شبها کنی

عیب خود جویند بینایان به صد شمع و چراغ

تو به چندین چشم عیب دیگران پیدا کنی

تا نگردیده است پشتت خم به بالا کن سری

با قد خم چون میسر نیست سر بالا کنی

چون صدف سهل است کردن قطره را در خوشاب

جهد کن تا قطره خود را مگر دریا کنی

چند در اختر شماری صرف سازی نقد عمر؟

از دم عقرب گره تا کی به دندان وا کنی؟

تا به کی چون غنچه در بستانسرای روزگار

رخنه در قصر وجود از خنده بیجا کنی؟

سیل را روشنگری چون اتصال بحر نیست

سعی کن تا در دل روشن ضمیران جا کنی

دست اگر چون موج شویی از عنان اختیار

می توانی در دل دریا کمر را وا کنی

چون صدف گنجینه گوهر ترا صائب کنند

رزق خود دریوزه گر از عالم بالا کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به تأمل در زندگی و نکته‌سنجی درباره اعمال و رفتار انسان اشاره دارد. شاعر به خواننده توصیه می‌کند که از نقد و قضاوت دیگران بپرهیزد و به جای آن به خودشناسی و رشد فردی بپردازد. همچنین بر پاکسازی خود از آلودگی‌های دنیوی و تلاش برای رسیدن به کمال روحی تأکید می‌شود. نکته دیگر این است که عمر انسان قیمت‌ناپذیر است و نباید آن را به بطالت گذراند. در انتها، شاعر به اهمیت سعی و تلاش در زندگی اشاره کرده و بر این باور است که با جهد و کوشش می‌توان به اهداف بزرگ دست یافت.