غزل شمارهٔ ۶۷۳۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
این حبابی نیست کز دریا کند پهلو تهی
آستانش سجده گاه سرفرازان می شود
هر که چون محراب از دنیا کند پهلو تهی
رفت بر باد فنا در یک نفس عمر حباب
این سزای آن که از دریا کند پهلو تهی
دامن نقصان مده از کف که چون گردد تمام
مه ز خورشید جهان آرا کند پهلو تهی
اهل بینش (را) گزیر از سختی ایام نیست
این شراری نیست کز خارا کند پهلو تهی
زین گرانجانان که کوه قاف ازیشان شد سبک
وقت آن کس خوش که چون عنقا کند پهلو تهی
در گلستانی که اشک ما سراسر می رود
لاله از شبنم ز استغنا کند پهلو تهی
از شبیخون اجل صائب نگردد مضطرب
هر که پیش از مرگ از دنیا کند پهلو تهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفهوم فنا و بیثباتی دنیا میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهاتی مانند حباب و دریا، به ناپایدار بودن عمر انسان و لزوم ارتباط با معنویت اشاره میکند. او به سجدهگاه بودن مکانهای مقدس و ارزشمند اشاره میکند و میگوید هرکس که از دنیا دوری کند و به دنیای معنوی نزدیک شود، در واقع برترین حالت را تجربه میکند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که افراد با بینش عمیق، از چالشها و سختیهای زندگی فرار نمیکنند و با آگاهی به واقعیتها، به آرامش میرسند. در نهایت، او بر لزوم عدم وابستگی به دنیا تاکید کرده و میگوید حتی در مواجهه با مرگ، باید از دنیا فاصله گرفت تا به آرامش دست یافت.