نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی

گرد هستی برفشان از خود اگر مرد رهی

خاکساران می شوند آخر ز مطلب کامیاب

دامنی خواهی به دست آورد اگر گرد رهی

سختی راه طلب سنگ فسان رهروست

رو مگردان از دم شمشیر اگر مرد رهی

خواب هیهات است گردد جمع با درد طلب

پای خواب آلوده ای تا فارغ از درد رهی

کی توانم چشم در دامان منزل گرم کرد؟

این چنین کز سستی کوشش تو دلسرد رهی

با تن آسانی به مقصد راه برون مشکل است

دور گرد منزلی تا نازپرورد رهی

از هدف چون تیغ کج رزق تو خاک تیره است

در طلب افتان و خیزان تا تو چون گرد رهی

فرد را نتوان پریشان همچو دفتر ساختن

جمع چون خورشید کن خود را اگر فرد رهی

تیغ عریان می کند کوته زبان خصم را

پا مکش صائب به دامن گر هماورد رهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مفهوم تلاش و سختی‌های مسیر زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای رسیدن به هدف، هیچ راهی جز تلاش و کوشش وجود ندارد. اگر بخواهی به موفقیتی دست یابی، باید خود را در مسیر مشکلات و موانع قرار دهی و از دشواری‌ها نترسی. همچنین اشاره می‌کند که خواب و تنبلی مانع پیشرفت هستند و نباید از تلاش باز ایستاد. در نهایت، به اهمیت جمع‌گرایی و همبستگی در تحقق آرزوها پرداخته و تأکید می‌کند که فردی نمی‌تواند به تنهایی به موفقیت دست پیدا کند.