نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری

زبان در کام او بادام در قندست پنداری

به پیچ و تاب طی می گردد ایام حیات من

رگ جانم به آن موی میان بندست پنداری

چو شاخ گل به هر جا از سراپایش نظر افتد

چو آن لبهای شیرین در شکرخندست پنداری

کند چون حلقه های دام وحشت از نظربازان

نگاه او غزال جسته از بندست پنداری

به عیب خود نیفتد دیده هرگز عیبجویان را

به چشم بی بصیرت عیب فرزندست پنداری

پر کاهی ز احسان سبک مغزان بی حاصل

به چشم غیرت من کوه الوندست پنداری

به استقبال لیلی برنمی خیزد ز جای خود

ز چشم آهوان مجنون نظربندست پنداری

ندارد بی پر پروانه آب و تاب در محفل

نهال شمع، سبز از برگ پیوندست پنداری

به چشم هر که پوشیده است چشم از عالم امکان

فلک بر طاق نسیان شیشه ای چندست پنداری

نمی آید به چشم موشکافان صائب از تنگی

دهان تنگ او رزق هنرمندست پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبی است که شاعر به آن اشاره می‌کند. او با استفاده از تشبیهات مختلف، احساسات خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند و زیبایی او را به چیزهای شیرین و زیبا تشبیه می‌کند. شاعر به نحوی عاشقانه می‌گوید که حتی در سختی‌ها و پیچ و خم‌های زندگی، محبت و زیبایی محبوبش همیشه در فکر و خاطرش باقی است. او عیب‌های دیگران را نادیده می‌گیرد و تنها زیبایی محبوبش را می‌بیند. در این شعر، نگاه و احساسات شاعر به محبوبش به شدت پررنگ و عمیق است و او را در اوج زیبایی و کمال توصیف می‌کند.