غزل شمارهٔ ۶۷۵۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری
ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه می افتد
دم شمشیر سیرابش لب جام است پنداری
درین وادی به آهو چشمی افتاده است کار من
که در عین رمیدن ساکن و رام است پنداری
ز بی دردی به زیر سایه گل عندلیب من
دل آزاده ای دارد که در دام است پنداری
فزود از منع، حرص بی بصر را دربدر گردی
به چشمش چوب دربان مد انعام است پنداری
زبان هر چند بی اندیشه در گفتار نگشایم
سخن بر لب مرا طفل و لب بام است پنداری
به چشم هر که صائب شد سرش گرم از می عرفان
فلک چون شیشه پر می، زمین جام است پنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات و تصورات خود را درباره زندگی و جهان اطرافش بیان میکند. او به نوعی سردرگمی و وحشت اشاره میکند که مانند دامی دور او را گرفته است. زمین را مانند لبه چاهی تنگ میبیند و از تیغی که زخمهایش را به روحش وارد میکند، رنج میبرد. در حالی که در این وادی زندگی میکند، به مانند آهو در حال رمیدن، در عین حال آرام و ساکن به نظر میرسد. او به زندگی بی دردی اشاره میکند که در سایه گل، دل آزادهای دارد، اما در دام قرار گرفته است. شاعر همچنین به محدودیت بصیرت و درک انسانها اشاره میکند و نشان میدهد که حتی اگر در گفتار بیفکر باشند، سخنانش هنوز مفهوم عمیقی دارد. در نهایت، شاعر به حالاتی از دگرگونی و عرفان اشاره میکند و میگوید که جهان برای کسی که به شناخت و حقیقت میرسد، مانند جامی از می است که میتواند سرشار از آرامش و پختگی باشد.