نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری

هوس در دل مرا در خاک قارون است پنداری

ز اقبال جنون بر سینه هر داغی کز او دارم

به چشمم خیمه لیلی و هامون است پنداری

غزال شوخ چشم من ز مردم وحشتی دارد

که در آغوشم از آغوش بیرون است پنداری

پریشان می تراود گفتگوی عشق از کلکم

نهال خامه من بید مجنون است پنداری

نمی بینم ز خون غلطیدگان یک کف زمین خالی

بساط خاک میدان شبیخون است پنداری

نمایان ساخت از خمیازه زخم عشقبازان را

دم شمشیر او لبهای میگون است پنداری

ز بس از مردم بی حاصل عالم کجی دیدم

به چشمم بید مجنون سرو موزون است پنداری

خط ساغر به دور باده یاقوت گون صائب

به گرد لعل جانان خط شبگون است پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و تضادهای درونی خود سخن می‌گوید. او به خرد و هوس اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که دلش به دنیای مادیت و ثروت وابسته است. همچنین به عشق و احساسات گوناگونش پرداخته و می‌گوید که عشقش به شکل دردناک و پر از رنج جلوه‌گر است. شاعر به خلوص عشق و تنهایی خود اشاره دارد و می‌گوید که دنیای بیرونی برایش تبدیل به میدانی از نبرد و شکست شده است. در نهایت، به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش و تاثیر عمیق آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند؛ او این زیبایی را به رنگ‌های گوناگون و اجزای مختلف تشبیه می‌کند.