غزل شمارهٔ ۶۷۵۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
نفس عمر سبکرو را پر تیرست پنداری
چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
که دریای سراب و ابر تصویرست پنداری
طراوت نیست چون گهواره در سیمای این طفلان
سپهر خشک یک پستان بی شیرست پنداری
به مشت خاک خود کامروز و فردا می برد بادش
چنان دلبستگی داری که اکسیرست پنداری
مرا از زندگانی سیر کرد از لقمه اول
طعام این خسیسان آب شمشیرست پنداری
سرآمد عمر و گامی طی نشد از وادی مطلب
به پایم این ره خوابیده زنجیرست پنداری
کمربسته است چون گل از پریشانی به خون من
حواس خمسه من پنجه شیرست پنداری
ز شان عشق، عاشق در نظرها شوکتی دارد
که نقش پای مجنون پنجه شیرست پنداری
چنان در رشته طول امل پیچیده ای صائب
که صحرای طلب را زلف شبگیرست پنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم زندگی و گذران عمر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری استعاری، به زوال و بیثباتی زندگی اشاره میکند و عمر را همچون یک شمشیر تند و در حال گذر میبیند. او به خشکی و خالی بودن زمین و آسمان اشاره میکند و از نداشتن طراوت و زندگی در دنیای بیرحم سخن میگوید. در ادامه، شاعر از دلبستگی به چیزهای مادی انتقاد میکند و نسبت به سیر شدن از لقمههای بیمحتوا و خسیس زندگیاش گلایه میکند. او نیز درباره نرسیدن به هدفها و آرزوها سخن میگوید و احساس خستگی و سردرگمی را در وجودش حس میکند. در نهایت، شاعر اهمیت عشق را یادآور میشود و به پیچیدگی امیدها و آرزوهایش اشاره میکند. کل شعر نشاندهنده دغدغههای انسانی است در مواجهه با زوال و جستجوی معنا در زندگی.