غزل شمارهٔ ۶۷۶۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه میپرسی
حدیث راه بسیار است از منزل چه میپرسی؟
خدا داند دل آواره ما را چه پیش آمد
سرانجام نسیم از سر و پا در گل چه میپرسی؟
محیط قطره نتواند شدن چشم حباب من
ز من احوال این دریای بیساحل چه میپرسی؟
حساب موج دریا را بیابانی چه میداند؟
صفات عشق را از مردم عاقل چه میپرسی؟
سپند از گرمی خاکستر پروانه میسوزد
ز روی آتشین شمع این محفل چه میپرسی؟
مبادا رحم کم فرصت مجال گفتگو یابد
گناه خویش ای بیدرد از قاتل چه میپرسی؟
تو کز خود یک قدم هرگز برون ننهادهای صائب
سراغ کعبه مقصد ز اهل دل چه میپرسی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقان میپردازد و به پرسشهایی که از دل عاشق میشود، پاسخ میدهد. شاعر میگوید که تجربیات عاشقانه بسیار عمیقتر از آن است که بتوان به سادگی دربارهشان گفت و فهمید. او تأکید میکند که احوال عشق و دردهای آن را تنها خود عاشق میداند و دیگران نمیتوانند به درستی از آن خبر داشته باشند. شاعر همچنین به بیفایده بودن برخی پرسشها از کسانی که تجربه لازم را ندارند، اشاره میکند و میگوید که کسانی که تجربهای از عشق ندارند بهتر است از جستجوی درک آن خودداری کنند. به طور کلی، این اشعار بیانگر عمق احساسات و تجارب انسانی در موضوع عشق و درد ناشی از آن است.