نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را

ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را

دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند

آتش امان نمی دهد آتش پرست را

دست از جهان بشوی که اطفال حادثات

افشانده اند میوه این شاخ پست را

از هر ترنمی دلش از جای می رود

هر کس شنیده است ندای الست را

از بند گشت شورش مجنون زیادتر

زنجیر، تازیانه بود فیل مست را

صائب خموش باش که در مجلس شراب

داروی بیهشی است سخن می پرست را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد دنیای مادی و ظواهر دنیوی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دنیا به اهل خود رحم نمی‌کند و کسانی که به دنبال لذت و مادیت هستند، گرفتار آتش و زحمت خواهند شد. او به مردم توصیه می‌کند که از دنیا دل جدا کنند زیرا حوادث و مشکلات زندگی میوه‌های تلخی را به ارمغان می‌آورند. همچنین، شاعر از شور و شوقی که انسان‌ها نسبت به دنیا دارند، انتقاد می‌کند و تأکید می‌کند که در دنیای شراب و لذت‌ها، حقیقت و آگاهی را از دست می‌دهند. در نهایت، شاعر به خموشی و دوری از دنیا و لذایذ آن دعوت می‌کند.