نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز من مدار توقع سخن از انجمنی

که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی

به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن

مکن چو خال قناعت به گوشه دهنی

به شوخی تو چراغی درین شبستان نیست

که هم در انجمنی هم برون انجمنی

ز طوطیی نتوان بود کمتر ای بلبل

تو هم ز بال و پر خویش سبز کن چمنی

چنان ز عشق تو ویران شدم که نتوان ساخت

اگر ضرور شود، از زبان من سخنی

مکش زیاد وطن آه، کاین همان وطن است

که از لباس به یوسف نداد پیرهنی

ز اشک و آه ضعیفان خاکسار بترس

که بود مشرق طوفان تنور پیرزنی

شکست قدر شکر را به گفتگو صائب

که دیده است چنین طوطی شکرشکنی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر می‌پردازد. شاعر از نبود فضا و شرایط مناسب برای بیان عشق و سخنان زیبا در جمع صحبت می‌کند و به توصیف زیبایی‌های عشق و غم‌های ناشی از آن می‌پردازد. همچنین هشدار می‌دهد که باید از درد و رنج ضعفای جامعه آگاه بود و به عواقب ناشی از آن توجه کرد. شاعر در نهایت اشاره می‌کند که حرف‌هایش از روی دل‌تنگی و عشق عمیقش به محبوب است و نمی‌تواند در این شرایط خود را بیان کند.