غزل شمارهٔ ۶۸۷۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بر این مباش که خون در دل نیاز کنی
به قدر مرتبه حسن خویش ناز کنی
خوش است غارت دل ها، ولی نه چندانی
که عمر جلوه خود صرف ترکتاز کنی
نهایتش گرهی چند وا کند از زلف
ز دست کوته ما چند احتراز کنی؟
نظر به جانب من کن که چند روز دگر
غبار خط نگذارد که چشم باز کنی
وفا جبلی خوبان نمی شود صائب
چه لازم است سخن را عبث دراز کنی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به هشدار میپردازد که نباید به احساسات دیگران بیتوجهی کرد و به خودخواهی و ناز بر خویشتن پرداخته شود. او به زیباییهای عشق و غارت دلها اشاره میکند، اما تأکید میکند که باید در این کار زیادهروی نکرد. همچنین بر اهمیت نگاه و توجه به محبوب اشاره میکند، چرا که ممکن است زمان زیادی نگذرد و فرصتها از دست برود. در نهایت، شاعر بیان میکند که وفای واقعی از خوبان انتظار نمیرود و نباید سخن را بیهوده طولانی کرد.