نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای

بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای

جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟

ای برق خوش عنان که پی ما گرفته ای

جای تو در بهشت برین است بی سخن

گر در ضمیر اهل دلی جا گرفته ای

گر هست وحشتی به دل از مردمان ترا

در کنج خانه دامن صحرا گرفته ای

آیات حق مشاهده از دل نکرده ای

مصحف به کف برای تماشا گرفته ای

داری گمان که عشق شکار تو گشته است

سیمرغ را به دام تمنا گرفته ای

در هر دراز کردن دستی ز روی صدق

پیمانه ای ز عالم بالا گرفته ای

بی انتظار یافته ای خانه در بهشت

اینجا اگر کناره ز دنیا گرفته ای

هرگز برون دویده ای از خویش بی خبر؟

دامان یوسفی چو زلیخا گرفته ای

صائب چنین که در پی رسم اوفتاده ای

فرداست رنگ مردم دنیا گرفته ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر به معشوقی اشاره می‌کند که دل او را گرفته و از او دور شده است. در اینجا، شاعر از زیبایی و عظمت معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که معشوق اگرچه به ظاهری بهشتی دست یافته، اما در حقیقت در دنیای مادی و خیالات گرفتار است. شاعر به معشوق یادآوری می‌کند که عشق واقعی فراتر از تصورات و ظواهر است و نباید آن را به سادگی به دام انداخت. در نهایت، شاعر غمی عمیق از فراق و انتظار را احساس می‌کند و به سرنوشتی اشاره می‌کند که ممکن است در پی جستجوی عشق به آن دچار شود.