غزل شمارهٔ ۶۹۰۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
جوش جنون ز چشمه داغی ندیده ای
پروانه وار سیلی آتش نخورده ای
در دودمان آه چراغی ندیده ای
با ناله یک سراسر گلشن نرفته ای
با عندلیب گوشه باغی ندیده ای
از لاله زار آبله یک گل نچیده ای
در پای شوق، خار سراغی ندیده ای
با چاک سینه دست و گریبان نبوده ای
در دست خود ز داغ ایاغی ندیده ای
عمرت چو گل به خنده شادی گذشته است
زخمی نیازموده و داغی ندیده ای
صائب ز مرگ این همه اندیشه ات ز چیست؟
هرگز ز عمر خویش فراغی ندیده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر به فردی خطاب میکند و از او میخواهد که دشواریها و مصائب عشق را درک کند. او به تمثیلهای مختلفی اشاره میکند که نشاندهنده چالشهای عاطفی و احساسی است، مانند آتش، پروانه، و گریه. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که زندگی بدون تجربههای دردناک و عاطفی، معنای واقعی ندارد و نگران مرگ و بیمعنایی زندگی است. این شعر لحن غمگینی دارد و بر اهمیت تجربههای عاطفی در زندگی تأکید میکند.