نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طفلی کز او مراست تمنای آشتی

دارد به جنگ رغبت حلوای آشتی

از عجز ما قرار به تسلیم داده ایم

هم لطف او مگر کند انشای آشتی

هر کس که کرده است تماشای جنگ ما

امروز گو بیا به تماشای آشتی

امید صلح اگر چه ندارد کسی ز تو

بگذار از برای خدا جای آشتی

در طبع جنگجوی تو هر چند رحم نیست

دل می کشد همان به تمنای آشتی

شامی است دل سیاه که صبحش پدید نیست

جنگی که در میان نبود پای آشتی

حیرت فکنده است به دارالامان مرا

نه فکر جنگ دارم و نه رای آشتی

صائب کسی که چاشنی جنگ یار یافت

گردید بی نیاز ز حلوای آشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون آشتی و جنگ پرداخته و احساسات متضاد را نمایش می‌دهد. شاعر از تمنای آشتی و صلح می‌گوید اما به جنگ و رویارویی که در دل دارد اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که حتی در دل جنگجویان، میل به آشتی وجود دارد و در شرایطی که همه از بی‌صالحی ناامید هستند، باید فضایی برای آشتی فراهم کرد. شاعر به حیرت و بلاتکلیفی خود در این وضعیت اشاره کرده و نهایتاً به این نتیجه می‌رسد که برخی افراد با وجود جستجوی آشتی، ممکن است از جنگ رهایی یابند.