نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟

با رحمت خدای نجوشد کسی چرا؟

تا ابر نوبهار پریشان نگشته است

چون رعد هر نفس نخروشد کسی چرا؟

در موسم بهار، می لاله رنگ را

چون لاله کاسه کاسه ننوشد کسی چرا؟

گرم است تا ز آتش گل سینه بهار

از سنگ همچو چشمه نجوشد کسی چرا؟

چون دامن وصال به کوشش گرفته اند

چندان که ممکن است نکوشد کسی چرا؟

این شیشه ها چو ابر تنک بی طراوتند

در پای خم شراب ننوشد کسی چرا؟

دریا ز موج دست ستم چون برآورد

پیراهن حباب نپوشد کسی چرا؟

چون خوردنی است کاسه زهری که قسمت است

با جبهه گشاده ننوشد کسی چرا؟

یاقوت یافت در جگر سنگ آب و رنگ

دیگر برای رزق بکوشد کسی چرا؟

غافل مشو ز حق به امید قبول خلق

یوسف به سیم قلب فروشد کسی چرا؟

صائب به شکر سینه گرمی که داده اند

چون گل به خار، گرم نجوشد کسی چرا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی، عشق و زشتی و زیبایی‌ها می‌پردازد. شاعر در آن به این نکته اشاره می‌کند که در شرایط خاص و بهار، مردم باید از نعمت‌های زندگی بهره‌برداری کنند و از خوشی‌ها و زیبایی‌ها غافل نشوند. او از مردم می‌خواهد که در این دوران، در مقابله با مشکلات و چالش‌ها، تلاش کنند و از لذت‌های زندگی، مانند شراب و عشق، استفاده کنند. همچنین به دوستی و ارتباطات انسانی تأکید می‌کند و اهمیت جدیت در روابط را یادآوری می‌کند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه می‌رسد که افراد باید از فرصت‌ها بهره‌برداری کرده و به دنبال خوشی‌ها و رضایت واقعی زندگی باشند.