نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترجیح می دهد به پدر اوستاد را

هر کس شناخته است بیاض و سواد را

با نیک و بد چو شیر و شکر جوش می زند

دریافت هر که چاشنی اتحاد را

در زیر آسمان نبود صبح بی شفق

خون در پیاله است جبین گشاد را

زخم زبان چه کار به سرگشتگان کند؟

پروای خار و خس نبود گردباد را

تلخی کشان عشق نگیرند جام زهر

در محفلی که راه بود نوش باد را

از ابر بی نیاز بود تیغ آبدار

حاجت به باده نیست روان های شاد را

زهرست شکری که مکرر نمی شود

بدخو مکن به وصل، دل نامراد را

شایسته خدا و رسول است اعتقاد

ضایع مکن به اهل جهان اعتقاد را

زنهار در درستی خط سعی کن که هست

خط شکسته، خواب پریشان سواد را

صائب امید هست که آن خط عنبرین

روشن کند سواد من بی سواد را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائلی چون اتحاد، عشق، و اهمیت اعتقادات انسانی می‌پردازد. شاعر به تحسین پدر و استاد خود اشاره می‌کند و از تمایز بین نیک و بد، تلخی و شیرینی، سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که زخم زبان و حرف‌های بد نمی‌تواند تأثیر خاصی بر سرگردانان و عاشقان بگذارد. همچنین، تأکید می‌کند که عشق واقعی نباید همچون زهر تلخ باشد و در فضایی که عشق و محبت وجود دارد، باید همیشه خوش‌آمد گفت. در نهایت، شاعر به لزوم نگارش درست و پرهیز از افکار منفی اشاره می‌کند و امیدوار است که راه روشن علم و دانش وی را روشن‌تر کند.