غزل شمارهٔ ۶۹۱۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی
از خوبی تو قصه یوسف حکایتی
درد کهن به پرسش رسمی نمی رود
کی می دهد تسلی عاشق عنایتی؟
پاس ادب عنان سخن را کشیده داشت
روزی که داشت درددل ما نهایتی
ما را زبان شکوه چو صائب نداده اند
می داشت کاش درد دل ما نهایتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و خوبی شخصی به نام حسن خط است که به تصویر آیات زیبا و داستان یوسف اشاره دارد. شاعر به درد و رنجهای خود اشاره کرده و میگوید که این دردها در قالب سوالات رسمی نمیگنجند و تنها عشق میتواند تسلیبخش باشد. همچنین، شاعر از این میگوید که در روزی که او به بیان درد و دل خود پرداخته، هیچ نهایتی برای این دردها وجود نداشته است و حس میکند که زبانش قادر به ابراز کامل شکایت و احساساتش نیست.