غزل شمارهٔ ۶۹۱۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟
با بی مروتان چه مروت کند کسی؟
گرداب را به گردش خود اختیار نیست
از گردش فلک چه شکایت کند، کسی؟
در ساحت جهان نبود غیر پای خم
یک گل زمین که خواب فراغت کند، کسی
آفاق را غبار کدورت گرفته است
کو گوشه ای که رفع کدورت کند، کسی؟
صبح وطن به دیده من کام اژدهاست
یارب مباد خوی به غربت کند، کسی
میزان غربت از زر و گوهر لبالب است
در پله وطن چه اقامت کند کسی؟
نمرود را ز پای درآورد پشه ای
بر دشمن ضعیف چه رحمت کند کسی؟
عمر شرار چشم ز هم بازکردنی است
با این حیات سهل چه عشرت کند کسی؟
پیر مغان اگر ندهد رخصت شراب
صائب چگونه رفع کدورت کند کسی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی موضوعاتی مانند رحمت و مروت، ناتوانی انسان در تغییر شرایط زندگی، و احساس غربت میپردازد. او اشاره میکند که انسانها ممکن است به یکدیگر رحمت نکنند و بر بیرحمی زمانه شکایت کنند. همچنین به مشکلات زندگی و کدورتهای ایجاد شده اشاره میکند و میگوید که برای رفع این کدورتها، نیاز به یک تغییر اساسی و رهایش از عذاب دارد. احساس غربت و دوری از وطن نیز به شدت در اشعار حس میشود و شاعر میگوید که هیچکسی نمیتواند در شرایط سخت زندگی، از نعمتهای واقعی بهرهمند شود. در پایان، شاعر از موانع موجود در زندگی میگوید که مانع خوشی و آرامش انسان میشوند.