نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را

این مور برد چاشنی نوشخند را

زنگار می‌برد بُرش از تیغ آبدار

خط می‌کند رحیم نگاه کُشند را

ریزد ز دیده‌اش گهر سفته بر زمین

هر کس که دید آن مژه‌های بلند را

خون‌های خفته، دیدهٔ بیدار فتنه است

جولان مده به خاک شهیدان سمند را

خواهد به ناله‌ای دل ما را نواختن

آن کس که ساخت مطرب آتش سپند را

کام محیط را نکند تلخ، آب شور

تأثیر نیست در دل عشّاق پند را

دارد زمین سوخته خطّ مسلّمی

پروای داغ نیست دل دردمند را

دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی

دیگر کدام سیل گسسته است بند را؟

ظالم به ظلم خویش گرفتار می‌شود

از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را

آسوده است نفس سلیم از گزند دهر

بیم از سگ شبان نبود گوسفند را

مردان ز راه درد به درمان رسیده‌اند

صائب عزیزدار دل دردمند را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های خاص فردی می‌پردازد که در آن به اشاره‌هایی به عشق، درد و رنج دل اشاره شده است. شاعر با کلمات زیبا و تمثیل‌های دلنشین، از چشمان آن معشوق، لبخند، و زیبایی‌هایش صحبت می‌کند. همچنین به اشاراتی دربارهٔ ستم و ظلم نیز اشاره شده و به این نکته پرداخته می‌شود که ظلم در نهایت گریبان‌گیر ظالم می‌شود. در نهایت، شاعر به امید درمان دردها و رنج‌ها با وجود تمام تلخی‌ها اشاره می‌کند و از ملاحظات عاشقانه و انسانی سخن می‌گوید.