نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی

چشمی چو عرق آب ندادیم ز رویی

چشمی نچراندیم درین باغ چو شبنم

چون سرو فشردیم قدم بر لب جویی

با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم

در صبح چنین تازه نکردیم وضویی

شوخی مبر ای تازه خط از حد که دل من

آویخته چون برگ خزان دیده به مویی

از جوش زدن در دل خم سوخت شرابم

رنگین نشد از باده من دست سبویی

گویاست به بی جرمی من پیرهن چاک

محتاج نیم چون مه کنعان به رفویی

شد چون صدف آب رخ ما خرج بهاران

از آب گهر تر ننمودیم گلویی

هر چند که گردید چو کافور مرا موی

دل سرد نگردید ز دنیا سرمویی

صائب نکند روی به آیینه چو طوطی

آن را که بود از دل خود آینه رویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر در مورد عشق و زیبایی‌های زندگی پرداخته و احساساتی از ندامت و دلتنگی را به تصویر می‌کشد. شاعر از صلح و زیبایی موجود در طبیعت صحبت می‌کند و به معنای عمیق‌تری از عشق و جدایی اشاره می‌کند. او از بی‌توجهی به جذابیت ظاهری و چالش‌های دلی یاد می‌کند و نشان می‌دهد که رغم تغییرات ظاهری، احساسات واقعی او تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند. در نهایت، شاعر بر اهمیت درون‌نگری و اصالت در عشق تأکید می‌کند.