نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

بهشت از گلشن لطفش نسیمی

جحیم از آتش قهرش شراری

بهار از گلستانش برگ سبزی

خزان از دفتر او رقعه داری

به هر سو همچو خالش تیره روزی

به هر جانب چو زلفش بی قراری

بود یک چاربرگه چار عنصر

در آن گلشن که او دارد قراری

خرابات است کاسه سرنگونی

که از بزمش فتاده برکناری

به گلشن داد رخساری گشاده

به گلخن داد چشم سرمه داری

به سنبل خاطر آشفته بخشید

به شبنم داد چشم اشکباری

خداوندا به صائب رحمتی کن

که شد یک قطره خوی از شرمساری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی‌های طبیعت و تأثیرات آن بر جهان می‌پردازد. زمین و آسمان از وجود او به تزیین و زیبایی می‌رسند و بهشت و جهنم نیز به نوعی تحت تأثیر او قرار دارند. فصل بهار با گل‌ها و سرسبزی‌اش به وجود او مرتبط است و فصل خزان نیز نشانه‌هایی از او را دارد. شاعر به احساسات و حالتی آشفته اشاره می‌کند و از خداوند درخواست رحمت می‌کند، چرا که بروز احساسات منفی او به نوعی شرمساری و غم را نشان می‌دهد. شاعری که با بیان هنری خود، زیبایی‌های جهان را در کنار غم و اندوه شخصی‌اش به تصویر می‌کشد.