غزل شمارهٔ ۶۹۶۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تجلی سنگ را نومید نگذاشت
مترس از دورباش لن ترانی
خموشی را امانت دار لب کن
پشیمانی ندارد بی زبانی
شراب کهنه و یار کهن را
غنیمت دان چو ایام جوانی
به حرف عشق سرگرم که باشد
حیات شمع از آتش زبانی
اگر عاشق نمی بودیم صائب
چه می کردیم با این زندگانی؟
زهی رویت بهار زندگانی
به لعلت زنده نام بی نشانی
دو زلفت شاهراه لشکر چین
دو چشمت خوابگاه ناتوانی
دو روزی شوق اگر از پا نشیند
شود ارزان متاع سرگرانی
بدآموز هوس عاشق نگردد
نمی آید ز گلچین باغبانی
مکن چون خضر بر خود راه را دور
که نزدیک است راه جانفشانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به دیدگاه شاعر درباره زندگی و روابط عاطفی اشاره دارد. شاعر میگوید که نباید از عشق و احساسات واقعی ترسید و باید به ارزشهای واقعی مانند عشق و شادابی جوانی پرداخته شود. او همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و به ما یادآوری میکند که زندگی کوتاه است و باید از لحظات آن بهره ببریم. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق یک راه نزدیک به جانفشانی و فدای خود است و باید در جستجوی آن باشیم.