نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی

در جنگ دیر صلحی در صلح زود جنگی

عقل مرا سبک کرد درد مرا گران ساخت

چشم تمام خوابی رخسار نیمرنگی

ما را به یک نوازش بستان ز دست عالم

آخر گران نگردد دیوانه ای به سنگی

از صلح و جنگ عالم آسوده ایم و فارغ

ما را که هست با خود هر لحظه صلح و جنگی

از خود برون دویدیم دیوانه وار صائب

هر طفل را که دیدیم در دست داشت سنگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تناقضات و پیچیدگی‌های عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر از حالت‌های مختلفی همچون صلح و جنگ، درد و آرامش، عقل و جنون سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی در شرایطی که انسان به آرامش می‌رسد، همچنان در درونش جنگ و نگرانی وجود دارد. در نهایت، شاعر به سرگردانی و دیوانگی اشاره می‌کند و از این که هر کس در زندگی خود با چالش‌ها و مشکلاتی روبروست، صحبت می‌کند. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده تضادها و بلاتکلیفی‌های زندگی انسانی است.