نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

نمی آید از من دگر بردباری

دو دست من و دامن بی قراری

من و طفل شوخی که صد خانه زین

ز مردان تهی ساخت در نی سواری

معلم کباب است از شوخی او

کند برق را ابر چون پرده داری؟

کند کبک تقلید رفتار او را

ادب نیست در مردم کوهساری!

مرا کارافتاده صائب به شوخی

که کاری ندارد به جز زخم کاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناتوانی خود در تحمل شرایط سخت سخن می‌گوید و به بی‌قراری‌اش اشاره می‌کند. او به شوخی‌های یک کودک و تأثیر آن بر مردان اشاره می‌کند که به نوعی از آن آسیب دیده‌اند. همچنین شاعر به معلمی که تحت تأثیر شوخی‌های کودکانه است می‌پردازد و از رفتار تقلیدی کبک به عنوان مثال استفاده می‌کند تا نشان دهد که ادب و اخلاق از بین رفته است. نهایتاً، شاعر از حال خود و زخم‌های عمیقش که ناشی از این وضعیت است، سخن می‌گوید.