نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دریاب صبح فیض نسیم بهار را

در دیده جا ده این نفس بی غبار را

با درد خود گذار من خاکسار را

از روی گردباد میفشان غبار را

سهل است اگر به خواب شب قدر بگذرد

در خواب مگذران دم صبح بهار را

از چشم او به یک نگه خشک قانعیم

طی کرده ایم خواهش بوس و کنار را

بیرون شدن ز عالم تکلیف، نعمتی است

دیوانه از خدا طلبد نوبهار را

بی اختیار خون ز لب زخم می چکد

نتوان ز شکوه بست دهان خمار را

با روی سخت، خرده ز ممسک توان گرفت

آهن ز صلب سنگ برآرد شرار را

گم می شوند خلق به زیر فلک تمام

گوهر نبندد این صدف بی قرار را

دنبال صید، قطره بی جا نمی زنم

من رام می کنم به رمیدن شکار را

شب زنده دار باش که شب روز روشن است

در چشم باز، دیده شب زنده دار را

تاب شکنجه ات نبود گر ز چشم شور

صائب نهفته دار دل داغدار را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بهار و زیبایی‌های آن را به تصویر می‌کشد و بر لزوم بهره‌برداری از لحظات خوش زندگی تأکید دارد. شاعر از حالاتی همچون غبار و درد صحبت می‌کند و به اهمیت توجه به صبح بهار و لذت بردن از آن اشاره دارد. او بر این باور است که باید از خواب شب و غفلت پرهیز کرد و به زیبایی‌های پیرامون خود آگاه بود. در اینجا، اشاراتی به عشق و خواسته‌های انسانی نیز وجود دارد و شاعر به درد و رنج‌های ناشی از جدایی و آرزوها اشاره می‌کند. او همچنین به روح پر آشوب انسان‌ها در جستجوی خوشی و حقیقت اشاره می‌کند و به شب زنده‌داری و آگاهی در زندگی تأکید می‌کند.