غزل شمارهٔ ۷۰۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در آتش است نعل، نسیم بهار را
رنگ ثبات نیست گل اعتبار را
از برق و باد نعل رحیلش در آتش است
منزل کجاست قافله نوبهار را؟
چون زندگی به کام بود مرگ مشکل است
پروای باد نیست چراغ مزار را
بی طاقتی است قسمت منعم ز جمع مال
از گنج پیچ و تاب بود رزق مار را
روشندلان همیشه به سختی بسر برند
در سنگ زندگی بسرآید شرار را
کم بخت را ز نعمت الوان نصیب نیست
مژگان به خون گل نشود سرخ خار را
چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
کوته کن این بهانه دنباله دار را!
صائب کنون که دور به کام تو می رود
بشکن به ساغری سر و دست خمار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از ناپایداری و عدم ثبات در زندگی میپردازد. شاعر به فراز و نشیبهای زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه خوشبختیها و نعمتها همواره در خطر از دست رفتن هستند. او بر این نکته تأکید میکند که بعضی از افراد علیرغم تمامی تلاشها، از نعمتهای زندگی بیبهرهاند. همچنین در مورد سختیها و چالشهایی که روشنفکران با آن روبرو هستند، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به نیاز انسان به خوشی و شادمانی در زندگی اشاره میکند و توصیه میکند که از زمانها و فرصتها به بهترین نحو استفاده شود.