نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را

زخمیِ دندان کند لعلت لبِ افسوس را

ناله و افغانِ من از لنگرِ تمکینِ اوست

بت ز خاموشی به فریاد آورد ناقوس را

خط چنین گر تنگ سازد بر دهانش جای بوس

می‌کند گنجینهٔ گوهر کفِ افسوس را

گردشِ نُه آسمان از آهِ آتشبارِ ماست

شمع می‌آرد به چرخ از دودِ خود فانوس را

دیدنِ گل از قفس، بارست بر مرغِ چمن

رخنهٔ زندان کند دلگیرتر محبوس را

سر ز دنبالِ خودآرا بر ندارد چشمِ شور

محضرِ قتل است حسنِ بال و پر طاوس را

دیده ای کز مو‌شکافی پرده‌سوزِ غفلت است

خانهٔ صیاد داند خرقهٔ سالوس را

صاحبانِ کشف بیقدرند در درگاه حق

نیست صائب پیشِ شاهان رتبه‌ای جاسوس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و درد عاشقانه خود پرداخته است. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی او چگونه می‌تواند انسان را به مرز ناامیدی و افسوس برساند. ناله و زاری او به خاطر دوری و عدم دسترسی به معشوقش است. شاعر همچنین به تاثیر عشق بر احساسات و افکارش اشاره می‌کند و از تضاد بین زیبایی و درد در عشق سخن می‌گوید. در پایان، با اشاره به بی‌ارزشی برخی از صاحبان مقام در درگاه الهی، به عدم اعتبار و جایگاه واقعی آن‌ها مقابل حق می‌پردازد.