غزل شمارهٔ ۷۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را
میکِشد ایمانِ من در خون، لبِ افسوس را
از هوایِ نفسِ ظلمانی است سِیر و دورِ خلق
دود میآرد به جنبش صورتِ فانوس را
عیبِ خود دیدن مرا ز اهلِ هنر ممتاز کرد
منفعت از پا زیاد از پر بود طاوس را
خوفِ ما ز اعمالِ ناشایستِ خود باشد که نیست
نامهٔ قتلی به جز مکتوبِ خود، جاسوس را
عالَمِ معقول صائب روی بنماید ترا
گر توانی ترککردن عالمِ محسوس را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به مسأله کفر و ایمان، عیوب انسانی و تأمل در دنیا و خودپردازی میپردازد. شاعر از ننگ کفر خود سخن میگوید و از درد و افکارش درباره ایمان و اعمال ناشایستش نالان است. او به بیعدالتی نفس انسانی اشاره میکند و بیان میکند که خودشناسی و دیدن عیوب خود به او کمک کرده است. در نهایت، شاعر به اهمیت ترک دنیا و توجه به عالم معقول اشاره میکند، در صورتی که این کار در توان او باشد.