نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون پای خم به دست فتادت کمر گشا

چون گرم شد سرت ز می ناب، سر گشا

از هر که دل گشوده نگردد کناره گیر

چون غنچه در به روی نسیم سحر گشا

از مردمان سرد نفس تیره می شوی

آیینه پیش مردم صاحب نظر گشا

قانع به رنگ و بوی گل بی وفا مشو

بر روی آفتاب چو شبنم نظر گشا

از سر هوای پوچ برون چون حباب کن

چون موج در میانه دریا کمر گشا

زان پیشتر که بر دل مردم گران شوی

استادگی مکن، پر و بال سفر گشا

چون موج، پشت دست به کف زن درین محیط

آغوش چون صدف به هوای گهر گشا

زخم گشاده رو به بغل تیغ را کشید

آغوش رغبتی تو هم ای بی جگر گشا

تا بر تو خوشگوار شود بستن نظر

یک ره نظر به عالم پر شور و شر گشا

باطل مکن به سیر و تماشا نگاه خویش

زنهار صائب از سر عبرت نظر گشا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفهوم گشایش و پذیرش می‌پردازد. شاعر از شنونده می‌خواهد که در زمان‌های مختلف زندگی، به روی تغییرات و فرصت‌ها گشوده باشد. او به دلایل مختلف مانند لذت از زندگی، دوری از افکار منفی و پرهیز از قناعت به زیبایی‌های بی‌ثبات تأکید می‌کند که باید با دلی باز و نگاهی تازه به جهان نگاه کرد. همچنین به خطرات و موانع موجود در این مسیر اشاره می‌کند و از شنونده می‌خواهد که از فرصت‌ها بهره‌برداری کند و در برابر مشکلات ایستادگی کند. به طور کلی، شعر دعوتی به شناخت و استقبال از زیبایی‌های زندگی و رشد فردی است.