غزل شمارهٔ ۷۵۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
با کعبه هم لباس شد آخر کنشت ما
از سنگ کودکان سر ما لاله زار شد
خط شکسته بود مگر سرنوشت ما؟
برق از زمین سوخته نومید می رود
دوزخ چه می کند به دل غم سرشت ما؟
هرگز چنان نشد که شود مصدر اثر
مطلب چه بود ازین تن خاکی سرشت ما؟
یک اهل دل به سایه دیوار ما نخفت
بالین یک غریب نگردید خشت ما
صائب از خاکمال حوادث شدیم خاک
خط غبار بود مگر سرنوشت ما؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی درد و غم عمیق انسانها و سرنوشت تلخ آنها میپردازد. شاعر از احساسات سنگین و ناامیدی خود در زندگی سخن میگوید و به وضعیت اسفناک خود و دیگران اشاره میکند. او تصویرسازیهایی از قساوت زمانه و تأثیرات منفی رویدادهای زندگی بر سرنوشت انسانها ارائه میدهد. در نهایت، شاعر به این حقیقت میرسد که سرنوشت ما از همان ابتدا زیر چرخ حوادث بوده و دردی مسلط بر زندگیمان است.