نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با اختیار حق چه بود اختیار ما؟

با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟

ای روشنان عالم بالا مدد کنید

شاید ز قید سنگ برآید شرار ما

از رنگ و بوی عاریه دامن کشیده ایم

چون عنبرست از نفس خود بهار ما

در تنگنای کوزه چه لازم بسر بریم؟

دریا به خاک می تپد از انتظار ما

چندین هزار خانه دل می رسد به آب

تا از میان گرد برآید سوار ما

در وصل و هجر کار دل ما تپیدن است

دایم به یک قرار بود بی قرار ما

دام و قفس نماند درین طرفه صیدگاه

تا آرمیده شد دل وحشت شعار ما

عاقل به پای خویش به زندان نمی رود

ای جسم، روز حشر مکش انتظار ما

در ملک بی زوال رضا انقلاب نیست

صائب یکی است فصل خزان و بهار ما

این آن غزل که مولوی روم گفته است

آمد بهار خرم و نامد بهار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکرات عمیق و احساسات انسانی در مورد اختیار، زندگی، عشق و اهداف روحی اشاره دارد. شاعر به ارتباط خود با خداوند و وابستگی‌اش به نور و حقیقت اشاره می‌کند و اولویت‌ها و آرزوهایش را به تصویر می‌کشد. او از تنگناهای زندگی و انتظارهایی که در دل دارد سخن می‌گوید و می‌خواهد از قید و بندها آزاد شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در این دنیا، تغییرات و گذشت زمان بر زندگی‌اش تأثیر می‌گذارد و به نوعی ناامیدی از عدم تحقق آرزوهایش را بیان می‌کند.