نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما

فانوس گردباد شود بر چراغ ما

چون خون مرده در گل سرخش نشاط نیست

گویا که ریخت ماتمیی رنگ باغ ما

ماییم و داغی از جگر گل فگارتر

ناخن مبادش آن که بکاود به داغ ما

ای بخت ما به ظلمت شبهای غم خوشیم

روغن مکش ز ریگ برای چراغ ما

انجام خود در آینه شیشه دیده است

پیوند تاک می برد انگور باغ ما

با آن که از شکسته دلی پر نمی زند

بر گرد سرو شیشه تذروست زاغ ما

صائب ز جویبار حیا آب خورده ایم

خورشید چشم بسته درآید به باغ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق ناشی از غم و ناامیدی است. شاعر از آشفتگی ذهن و دل خود سخن می‌گوید و اینکه چطور این وضعیت بر زندگی و خوشی‌هایش تأثیر گذاشته است. او از روزهای تاریک و غم‌آور زندگی خود یاد می‌کند و به زیبایی و شادی‌هایی که در باغش وجود دارد، اما تحت تأثیر اندوه قرار گرفته‌اند، اشاره می‌کند. شاعر به نوعی در تلاش است تا با پذیرش درد و غم، به زیبایی‌های زندگی نیز نگاهی داشته باشد، هرچند که این زیبایی‌ها تحت‌الشعاع غم و رنج قرار گرفته‌اند. در مجموع، شعر تفکر عمیق شاعر را درباره زندگی، عشق، و رنج انسانی منعکس می‌کند.