غزل شمارهٔ ۷۷۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما
از آفتاب دامن تر می بریم ما
یک طفل شوخ نیست درین کشور خراب
دیوانگی به جای دگر می بریم ما
تا کی خمار سنگ ملامت توان کشید؟
زین شهر رخت خویش بدر می بریم ما
فیضی که خضر یافت ز سرچشمه حیات
دلهای شب ز دیده تر می بریم ما
حیرت مباد پرده بینایی کسی!
در وصل، انتظار خبر می بریم ما
با مشربی ز ملک سلیمان وسیع تر
در چشم تنگ مور بسر می بریم ما
آسودگی مقدمه خواب غفلت است
کشتی به موج خیز خطر می بریم ما
هر کس به ما کند ستمی، همچو عاجزان
دیوان خود به آه سحر می بریم ما
صائب ز بس تردد خاطر، که نیست باد!
در خانه ایم و رنج سفر می بریم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس خجلت و ناامیدی ناشی از عشق و زیباییهای زندگی صحبت میکند. او به دشواریهای عشق و انتظارهایی که در ارتباط با آن وجود دارد اشاره میکند. شاعر بیان میکند که در این دنیای خراب، دوشها و بار سنگین ملامتهای دیگران را به دوش میکشد و از نتایج ناامیدی و بیتحرکی در زندگی صحبت میکند. او همچنین به جستجوی زیبایی و معنای عمیقتر زندگی اشاره دارد و احساسات عمیق و ناب انسانها را در مواجهه با مشکلات و چالشها نقل میکند. در نهایت، او به وجود یک پیوستگی میان انسان و زیبایی اشاره دارد که موجب کمحالی و غفلت از واقعیتها میشود.