نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از گریه خاک دام چمن می کنیم ما

در غربتیم و سیر وطن می کنیم ما

هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر او

از یک نظر عقیق یمن می کنیم ما

تیغ فنا چو آب حیات ایستاده است

در خشکسال جسم وطن می کنیم ما

گر توتیا شود قلم استخوان ما

مشق جنون به زیر کفن می کنیم ما

بی جبهه گشاده، سخن رو نمی دهد

آیینه ای چو هست سخن می کنیم ما

در بیضه حرف طوطی ما نقل بزمهاست

در مهد، چون مسیح سخن می کنیم ما

یک نافه است خال ز مشکین غزال او

در کام شیر، سیر ختن می کنیم ما

مشکل گشاست غنچه دلهای عاشقان

خون در دل نسیم چمن می کنیم ما

فرمانروای مصرع برجسته می شود

صائب به هر که مشق سخن می کنیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و اندوه خود در غربت و دوری از وطن اشاره می‌کند. او از درد و حسرتی که در دل دارد سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چون بر روی سنگی می‌افتد، آن را همچون عقیق می‌بیند، یعنی در عذاب خود زیبایی می‌بیند. شاعر می‌گوید که زمان مرگ مانند آب حیات است و به رغم خشکسالی، عشق و یاد وطن را در دل نگه داشته‌اند. او به قدرت کلام و بیان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که سخن به معنای عمیق و اثرگذار چقدر مهم است. همچنین به عشق و دل‌تنگی عاشقان و قدرت کلام در بیان احساسات اشاره کرده و در نهایت تأکید می‌کند که او به عنوان شاعری که به هنر سخن پردازی مشغول است، به زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و زندگی می‌پردازد.