غزل شمارهٔ ۷۸۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما
ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات
چندین حجاب پوست دریده است خون ما
مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد
خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما
از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟
در شاهراه تیغ دویده است خون ما
چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر
هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما
چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟
از تیغ او امید بریده است خون ما
صائب هزار لاله سیراب سر زده است
بر هر گل زمین که چکیده است خون ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و درد ناشی از عشق و فراق میپردازد. شاعر با تصاویری زیبا و احساسی، خون دل خود را به خاطر عشق و زیباییهای موجود در آن توصیف میکند. او به تیغ و خنجر برای بیان سختیهای عشق و نرسیدن به معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر این عشق برای او آسیبزا و پرحادثه است. در نهایت، خون شاعر به عنوان نمادی از عشق رنجکشیده و زیباییاش، در دل گلها و در زندگی روزمره نمایان است.