غزل شمارهٔ ۷۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
یا رب انصافی بده آن خطِ بازیگوش را
کارِ من با سروبالایی است کز بس سرکشی
میشمارد حلقهٔ بیرونِ در، آغوش را
از جهانِ بیخودی پایِ تزلزل کوته است
نیست پروای قیامت عاشقِ مدهوش را
زیرِ گردونِ سبکجولان چه عاجز ماندهای؟
میتوان برداشتن از جوشی این سرپوش را
روزگاری شد ز جوشِ گفتگو افتادهام
کیست صائب تا به حرف آرد منِ خاموش را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف انزوای عاطفی و عقلانی فرد میپردازد. شاعر از ناتوانی در فهم و درک دنیای پیرامونش سخن میگوید و به دنبال انصاف و درک از سوی خداوند است. او احساس میکند که به دلیل سرکشی و خودسری، در ارتباطاتش دچار مشکل شده و نمیتواند به درستی ارتباط برقرار کند. همچنین تمایل دارد که عشق و بیخود بودنش را در برابر چالشهای دنیا توضیح دهد و از کسی بخواهد که حرفهای ناگفتهاش را بشنود و درکش کند. به طور کلی، شعر به تنهایی، سردرگمی و جستجوی راهی برای ارتباط با دیگران اشاره دارد.