نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را

گیرد ز هوا کشتی من موج خطر را

از صحبت ناجنس به کامل نرسد نقص

از تلخی بادام چه پرواست شکر را؟

فریاد که قسمت ز عقیق لب خوبان

جز خوردن دل نیست من تشنه جگر را

راز دل سودازدگان حوصله سوزست

در سوخته پنهان نتوان کرد شرر را

از اشک نگردد دل سنگین بتان نرم

با رشته محال است توان سفت گهر را

جمعی که رسیدند به سر منزل تسلیم

در رهگذر سیل گشایند کمر را

گردد هنر از صافدلی عیب نمایان

از تنگی چشم است چه اندیشه گهر را؟

از خط مکن اندیشه ز کوته نظری ها

کز هاله به پرگار شود حسن، قمر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عمیق انسانی و احساسات می‌پردازد. شاعر به طوفان‌های درونی و خطرات موجود در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که برای رسیدن به کمال، باید از ارتباط با افراد فاسد و ناپاک در امان ماند. او تأکید می‌کند که اگر دل‌سوزی و صداقت وجود نداشته باشد، نمی‌توان به حقیقت و زیبایی دست یافت. همچنین، اشاره می‌کند که مشکلات و رنج‌ها انسان را قوی‌تر می‌کنند و هنر و زیبایی از صداقت و پاکی دل ناشی می‌شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که دیدگاه‌های محدود ممکن است ما را از درک زیبایی‌های واقعی بازدارد.