غزل شمارهٔ ۸۱۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گمراه کند غفلت من راهبران را
چون خواب، زمین گیر کند همسفران را
بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب
روزی ز دل خویش بود بی جگران را
در کوه و کمر از ره باریک خطرهاست
زنهار به دنبال مرو خوش کمران را
چون صبح مدر پرده شب را که مکافات
در خون جگر غوطه دهد پرده دران را
ز آتش نفسان نرم نگردد دل سختم
این سنگ کند خون به جگر شیشه گران را
اکسیر شد از قرب گهر گرد یتیمی
از دست مده دامن روشن گهران را
هر نامه که انشا کنم از درد جدایی
مقراض شود بال و پر نامه بران را
با دیده حیران چه کند خواب پریشان؟
صائب چه غم از شور جهان بی خبران را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی احساسات عمیق و پیچیده فردی میپردازد که در مواجهه با عشق و جدایی به سر میبرد. شاعر، غفلت و خواب را به عنوان موانع راهنماها و همسفران معرفی میکند و از درد جدایی و محجوب بودن عاشق سخن میگوید. او به خطرات راه و مسیرهای باریک کوه و کمر اشاره میکند و از صبح و بیداریای صحبت میکند که همه چیز را در حقیقت نشان میدهد. دل سخت او با آتش نفسانی نرم نمیشود و از عواقب سختیهای زندگی و فقدانهایش مینالد. در نهایت، شاعر به احوال نامناسب افرادی که از واقعیات دورند، اشاره میکند و ابراز نگرانی میکند.