نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فانوس حجاب است چراغ سحری را

دامن به میان بر زده باید سفری را

در دامن منزل نبود بیم ز رهزن

همراه چه حاجت سفر بی خبری را؟

دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح

چون غنچه نشکفته نسیم سحری را

سختی رسد از چرخ به نازک سخنان بیش

با سنگ سر و کار بود شیشه گری را

از بی ثمران باش که چون سرو درین باغ

سرسبزی جاوید بود بی ثمری را

بیهوده فلک کار به دل تنگ گرفته است

از شیشه شکستی نرسد بال پری را

شد ترس من از نامه اعمال فزون تر

تاریکی شب بیش کند بی جگری را

نتوان به سپر برد کجی از گهر تیغ

عینک ندهد فایده ای کج نظری را

بس جای که آهستگی آنجاست درشتی

بی پرده کند نرمی گفتار، کری را

تا صاحب فرزند نگردی، نتوان یافت

در عالم ایجاد، حقوق پدری را

صائب به جز آشفتگی دل ثمری نیست

در دایره چرخ، پریشان نظری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی به پیچیدگی‌ها و سختی‌های زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون "فانوس حجاب" و "چراغ سحری" به فضای شب و سفر اشاره می‌کند. او می‌گوید که در خانه نیازی به سفر در هنگامه نامعلومی نیست و اگر اهل دل باشی، می‌توانی قبل از صبح نیز به روشنی و آگاهی دست یابی. همچنین شاعر به چالش‌ها و مشکلاتی که از زندگی ناشی می‌شود، به ویژه در ارتباطات انسانی و عواطف، اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که بی‌ثمر بودن در زندگی، به مانند درختی بی‌بار است. در نهایت، او به احساس ترس از ناپاکی اعمال و بی‌فایده بودن برخی از تلاش‌ها در برابر سختی‌های زندگی می‌پردازد. به‌طور کلی، این اشعار دعوت به تأمل در ارزش‌ها و تعاملات انسانی هستند.