نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما

برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما

محتاج به شمع مه و خورشید نباشد

چون سینه روشن گهران انجمن ما

از صحبت ما فیض توان برد به دامن

زلف شب قدرست دل پرشکن ما

چون ماهی لب بسته سراپای زبانیم

در ظاهر اگر نیست زبان در دهن ما

بی قیمتی ما ز گران مایگی ماست

کاین چرخ فرومایه ندارد ثمن ما

از گوهر ما گرچه خورد چشم جهان آب

از گرد یتیمی است همان پیرهن ما

از بند لباسیم درین بحر سبکبار

پیراهن ما همچو حباب است تن ما

آن خوش سخنانیم درین بزم که باشد

از بال و پر خویش چو طوطی چمن ما

در زندگی از بس که به تلخی گذراندیم

از زهر فنا تلخ نگردد دهن ما

صائب اگر از موی شکافان جهانی

غافل مشو از خامه نازک سخن ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات عمیق و تجارب زندگی شاعر می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و نمادهای مختلف، به این نکته اشاره می‌کند که سخنانش از دل و خون جگر او نشئت می‌گیرد و نشان‌دهنده‌ی عمق وجود اوست. او به زیبایی و روشنی سینه خود اشاره می‌کند که نیاز به چراغی از مه و خورشید ندارد. همچنین، او از تلخی‌های زندگی و دردهایی که کشیده یاد می‌کند و در عین حال بر ارزش و گران‌سنگی وجود خود تأکید می‌کند. شاعر به شکلی ظریف از تضادها و احساسات متناقض سخن می‌گوید، و در نهایت، فراوانی بی‌قیمتی و زیبایی را در کلامش نمایان می‌سازد.