غزل شمارهٔ ۸۲۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوابیده تر از راه بود راحله ما
در سینه صحراست گره قافله ما
در دامن صحرای ملامت نتوان یافت
خاری که نچیده است گل از آبله ما
دیوانه به همواری ما نیست درین دشت
چون جوهر تیغ است خمش سلسله ما
از تشنه لبی گرد برآریم ز دریا
خون در جگر باده کند حوصله ما
چون سیل، دلیل ره ما جذبه دریاست
محتاج به رهبر نبود قافله ما
ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
چون فاصله بیت بود فاصله ما
چون زلف، پریشانی ما دور و درازست
کوتاه نگردد به شنیدن گله ما
جا دارد اگر زین غزل تازه نویسند
صائب به لب یار، عزیزان صله ما!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق و جدایی میپردازد. شاعر میگوید که در دشت زندگیاش، قافلهای از احساسات و خاطرات وجود دارد که به سختی میتوان آن را سامان داد. او از به هم ریختگی و دیوانگی در عشق سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه از معشوق جدا هستند، اما این جدایی تنها در ظاهر است و عمق رابطهی آنها قابل کتمان نیست. شاعر همچنان به زیباییهای احساساتش اشاره میکند و زندگیش را به دشت و مسیر قافله تشبیه میکند که وابسته به هم، اما در عین حال متنوع و پراکندهاند. در نهایت، بیشتر بر لزوم پذیرش این احساسات و تلاش برای نوشتن و بیان آنها تأکید میکند.