نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها

آیینه حیرت ز جمال تو نظرها

مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک

از شوق لقای تو گریبان نظرها

از سنگدلی بود که از شرم لب تو

در صلب صدف آب نگشتند گهرها

از شمع برونی نشود بزم درون گرم

چون لاله مگر داغ بروید ز جگرها

زنهار که در بحر رضا دامن دل را

چون موجه به ساحل مکش از دست خطرها

در دایره موی شکافان حقیقت

در زلف پر آشوب شکست است ظفرها

زنهار که از خانه برون پا نگذاری

پر خار نفاق است همه راهگذرها

از شرم دهان تو که چون دیده مورست

در حوصله مور خزیدند شکرها

فریاد که این بی خبران خاطر ما را

کردند پریشان چو سر زلف خبرها

صائب ز سر صدق مقیم در دل باش

تا چند توان گشت چو خورشید به درها؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و شگفت‌انگیز عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر با توصیفاتی از زنبوران، پرتوها و ظرافت‌های طبیعی، به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند. او متذکر می‌شود که عشق حقیقی و حقیقی را نباید از دست داد و خطراتی که در این مسیر وجود دارد را باید در نظر گرفت. همچنین، با بیان نگران‌کننده‌ای بر لزوم حفظ دل و عشق واقعی تاکید می‌کند و از ناپایداری دنیا و نفاق‌های اطراف هشدار می‌دهد. در نهایت، شاعر بر اهمیت صدق و ماندن در دل عشق تأکید کرده و خواستار استقلالی درونی است تا بتواند همچون خورشید در دل باقی بماند.