غزل شمارهٔ ۸۲۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خار و خس بحر ثنای تو سخنها
گنجینه گوهر ز مدیح تو دهنها
یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی
سر در پی بوی تو نهادند چمنها
ما و سر آن زلف و پریشانی غربت
گرد سر این شام بود صبح وطنها
از نقطه توان راه به مضمون سخن برد
غول ره ما گشت درازی سخنها
تا شبنم افتاده بر افلاک برآید
خورشید جهانتاب فروهشته رسنها
معموره عشق است که غربتزدگانش
در آب نگیرند گل از یاد وطنها
نقد دو جهان غنچهصفت در گره توست
تا چند بگردی چو زبان گرد دهنها؟
هرجا که شود خامه صائب گهرافشان
تا حشر بماند چو صدف باز دهنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط با وطن و زیباییهای آن است. شاعر از زیباییهای طبیعت و گلها سخن میگوید و به تلخیها و دوری از سرزمین خود اشاره میکند. او با پیوند دادن عشق و غربت، حسرت و longing را برای وطن خود بیان میکند. این شعر نمادین، غنای عشق و زیبایی را در دل یادآوری میکند و نشان میدهد که عشق به وطن و زیباییهای آن همیشه در دل انسانها زنده است. شاعر به جستجوی زیبایی و عشق در هر کجا که میرود اشاره دارد و تأکید میکند که در نهایت زیبایی و محبت به وطن در خاطر انسان باقی میماند.