نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را

چون شمع ریشه باشد در سر نهال ما را

گرد یتیمی ما چون گوهرست ذاتی

نتوان فشاند از دل گرد ملال ما را

ما را ز زیر پر هست راهی به آن گلستان

هر چند سخت بندد صیاد بال ما را

آن کس که داد ما را ز آغاز آنچه بایست

هم می کند در آخر فکر مآل ما را

چون سایلان مبرم از تیغ رو نتابیم

چین جبین نبندد راه سؤال ما را

تا می توان گرفتن ای دلبران به گردن

در دست و پا مریزید خون حلال ما را

ما چون گهر حصاری در روی سخت خویشیم

از خشکسال غم نیست آب زلال ما را

چون مشک سوده سازد ناسور زخم ها را

گردی که خیزد از ره مشکین غزال ما را

از قیل و قال هر کس حالش بود هویدا

نتوان نهفته کردن از خلق حال ما را

دایم به آبروییم از فیض خاکساری

از دست هم ربایند رندان سفال ما را

در ناتمامی امروز از ما تمامتر نیست

هر ناقصی چه داند صائب کمال ما را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات و دردهای انسانی می‌پردازد. شاعر از یتیمی و رنج‌های خود می‌گوید و به سختی‌هایی که در زندگی با آن‌ها مواجه است اشاره می‌کند. او از زیبایی‌ها و خوشی‌های زندگی یاد می‌کند و می‌گوید که علی‌رغم تمام موانع و مشکلات، همواره باید تلاش کنیم و از عشق و امید دست نکشیم. شاعر با بیان این‌که افراد در جهان نمی‌توانند حال او را پنهان کنند، به اهمیت صداقت و شفاف بودن در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او به احساس ناتمامی و کمال اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی درک متفاوتی از کمال دارد.